مهدی خانمیرزائی درباره اوضاع تامین برق و خاموشی در سال آتی اظهار داشت: بحران کنونی انرژی ایران، نتیجه مستقیم یک پارادوکس است: کشوری با یکی از بزرگترین ذخایر گاز طبیعی و نفت خام جهان، در تأمین پایدار برق، دچار چالش و حتی شاهد خاموشی است. این تناقض زمانی دردناکتر میشود که بدانیم سالانه حدود ۱۲۷ میلیارد دلار صرف یارانه انرژی میشود. این یارانه سرکوبشده قیمت، سیگنالهای بازار را کاملا مخدوش کرده و هرگونه انگیزه اقتصادی برای سرمایهگذاری در بهرهوری انرژی یا تغییر الگوی مصرف را از بین برده است.
وی افزود: در حقیقت، سیاست انرژی ایران در یک حلقه معیوب گرفتار آمده، به طوری که قیمت پایین باعث مصرف بیرویه میشود، مصرف بالا فشار زیرساختهای فرسوده را افزایش میدهد و این فشار منجر به بحران تأمین و خاموشی میشود.
این کارشناس حوزه انرژی تصریح کرد: بر اساس آخرین دادههای سازمانهای معتبر بینالمللی مانند آژانس بینالمللی انرژی و بانک جهانی، مقایسه ایران با مجموعهای از کشورهای توسعهیافته، همسایه و در حال توسعه، تصویر هشداردهندهای از الگوی مصرف و کارایی انرژی در کشورمان ارائه میدهد.
وی ادامه داد: مصرف نهایی برق سرانه در ایران حدود ۳۵۰۰ کیلوواتساعت برآورد میشود. این رقم از کشورهای پررفاه و صنعتی مانند آلمان (حدود ۶۰۰۰ کیلوواتساعت) و نروژ (بیش از ۲۳۰۰۰ کیلوواتساعت به دلیل برق ارزان و صنایع انرژیبر) پایینتر است، اما نکته بحرانی زمانی آشکار میشود که این مصرف را در کنار شاخص شدت انرژی قرار دهیم. شدت انرژی اولیه ایران که میزان انرژی مصرفشده برای تولید هر واحد از تولید ناخالص داخلی است، یکی از بالاترینها در جهان است.
خانمیرزائی گفت: برای درک بهتر، اقتصاد ایران تقریبا دو برابر اقتصاد هند، سه برابر اقتصاد آمریکا و چین، و حدود چهار تا پنج برابر اقتصادهای بسیار کارآمدی مانند آلمان، فرانسه و حتی قطر انرژی مصرف میکند تا ارزش اقتصادی یکسانی خلق کند. این به وضوح نشان میدهد که مصرف بالا در ایران، ریشه در رفاه یا تولید صنعتی بالا ندارد، بلکه عمدتا ناشی از بهرهوری بسیار پایین و اتلاف گسترده در تمام زنجیره تولید، انتقال و مصرف انرژی است.
وی بیان کرد: مصرف سرانه برق در امارات متحده عربی و قطر از ایران بسیار بالاتر گاهی بیش از دو برابر است، اما این کشورها نیز مانند ایران، شدت انرژی بالایی دارند که نشان از وابستگی به صنایع انرژیبر و قیمتهای یارانهای داخلی است. با این حال، یک تفاوت استراتژیک مهم، سرمایهگذاری گسترده این کشورها در تنوع بخشیدن به سبد انرژی، از جمله انرژی هستهای و توسعه پروژههای عظیم خورشیدی در امارات است. عربستان سعودی نیز با برنامه چشمانداز ۲۰۳۰ خود، به سرعت در حال کاهش وابستگی به نفت در تولید برق و افزایش سهم گاز و تجدیدپذیرها است. در مقابل، سهم انرژیهای تجدیدپذیر در سبد برق ایران، با وجود پتانسیل خارقالعاده به ویژه در انرژی خورشیدی، هنوز کمتر از یک درصد است. این در حالی است که کشوری مانند آلمان با اقلیمی بسیار کمتر آفتابی، نزدیک به ۵۰ درصد از برق خود را از منابع تجدیدپذیر تأمین میکند.
این کارشناس حوزه انرژی در ادامه با بیان اینکه تلفات شبکه در سیستم انتقال و توزیع برق ایران، حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد اعلام شده که حاکی از فرسودگی زیرساختها و نیاز مبرم به نوسازی فنی است، خاطرنشان کرد: این رقم در روسیه نیز مشابه است، اما در کشورهای اروپایی مانند آلمان و فرانسه، این تلفات معمولا زیر ۶ درصد و در نروژ حتی کمتر است. بنابراین، مسئله به مراتب فراتر از یک اشتباه محاسباتی اقتصادی است و به ساختار حکمرانی، اولویتهای ملی و مواجهه با واقعیتهای جهان بازمیگردد.
وی گفت: مقایسه تطبیقی مسیر ایران با کشوری مانند چین در چهار دهه گذشته، گویای تمام این تفاوتها است. ایران با وجود داشتن بیش از ۳۰۰ روز آفتابی در سال، تنها حدود یک درصد از برق خود را از منابع تجدیدپذیر تأمین میکند، در حالی که این رقم در برزیل به ۴۵ درصد میرسد. این نشان میدهد مشکل، کمبود منابع نیست، بلکه اولویتبندی و انتخاب راهبرد است.
خانمیرزائی ادامه داد: البته بیتردید تحریمهای بینالمللی نقش مخربی در تشدید این بحران داشتهاند. این تحریمها دسترسی به فناوری، سرمایه و قطعات یدکی لازم برای نوسازی زیرساختهای فرسوده انرژی را به شدت محدود کردهاند. حملات سایبری نیز بر پیچیدگی اوضاع افزودهاند. اما اگر تحریمها را به عنوان تنها عامل معرفی کنیم، دچار سادهاندیشی شدهایم.
وی تاکید کرد: مشکل اصلی، آسیبپذیری مفرطی است که شیوه مدیریت داخلی و وابستگی شدید به تکمنبع، برای ایران ایجاد کرده است. بیش از ۸۶ درصد از برق ایران از نیروگاههای گازسوز تأمین میشود و این وابستگی، سیستم را در برابر هرگونه اختلال در تأمین گاز به شدت شکننده کرده است. در کنار این، شاخص شدت انرژی ایران یکی از بالاترینها در جهان است که نشان از اتلاف در کل زنجیره تولید و مصرف دارد. حتی در داخل کشور نیز شکاف عمیقی وجود دارد؛ به عنوان مثال، استان تهران سهم نامتعارفی از مصرف برق کشور را به خود اختصاص میدهد که خود نیازمند تحلیل جداگانهای از الگوی توسعه نامتوازن است.
این کارشناس حوزه انرژی متذکر شد: بحران انرژی ایران بازتاب یک شکست در مدیریت ثروت ملی است، که در آن مصرف بالا و کارایی بسیار پایین، دستاوردی جز تخریب محیطزیست و هدررفت منابع ملی نداشته است. ریشه این معضل نه در کمبود منابع، که در اولویتبندی نادرست، مدل حکمرانی انرژی غیرموثر و اقتصاد سیاسی معطوف به اهداف کوتاهمدت نهفته است.
وی با بیان اینکه راهحل نهایی نیازمند یک تحول پارادایمی و یک بسته سیاستی جسورانه و هماهنگ است، اظهار داشت: محور نخست، اصلاح نظام قیمتگذاری انرژی به شیوهای تدریجی و شفاف است که باید با یک شبکه ایمنی اجتماعی قدرتمند همراه شود تا فشار آن بر اقشار کمدرآمد نیفتد. بدون ارسال سیگنال قیمتی درست، هیچ انگیزهای برای بهرهوری ایجاد نخواهد شد. محور دوم، نوسازی فوری زیرساختهای فرسوده تولید و انتقال برق و بسیج سرمایه برای توسعه سریع و گسترده انرژیهای تجدیدپذیر، بهویژه خورشیدی، با تکیه بر پتانسیل بینظیر کشور است. محور سوم، اجرای قاطع قوانین بهینهسازی انرژی در صنعت و ساختمان و تغییر الگوی مصرف از طریق فرهنگسازی است.
خانمیرزائی تاکید کرد: آینده انرژی کشور در گرو یک انتخاب سرنوشتساز میان تداوم رویههای ناکارآمد گذشته، یا پذیرش یک جراحی ساختاری به سوی مدلی مبتنی بر بهرهوری، شفافیت و تعامل هوشمندانه با اقتصاد جهان است. چراکه هزینه تاخیر در این انتخاب، هر روز سنگینتر خواهد بود.